قهرمان ميرزا عين السلطنه
7296
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نطق تجدد براى زردشتيها امروز تجدد و برادرش رهنما آنجا آمدند . جمعى ديگر هم بودند . آمدند مرا باز براى مترجمى بردند . تجدد بناى نطق را گذاشت . من به خدا قائلم ، او را حق مىدانم و همه كار را در دست او . امروز براى ايران ظهورى را خواسته و آن مظهر عدل و داد شخص رضا خان پهلوى است كه به همت او مملكت داراى همهچيز است . وقت آن رسيده كه برادران زردشتى ما بطور اتفاق به مملكت آباء و اجدادى خود آمده آنچه مقدورشان است خدمت كنند . ما همه ايرانى و يك نژاديم . چرا بايد در مملكت غير باشيم . بيائيد ما را از دست اين گرگها نجات دهيد . آئين ما ، نماز ما وقتى كه بشكافيد همان نماز قديم است ، منتهى به لباس عرب ، چه و چه ، داستانى كه من شرمم مىآيد حكايت كنم . نطق رهنما رهنما آغاز سخن كرد و چنين مىخواست : الساعه راه آهن بكشند و كارخانهجات داير كنند و تندتند مىگفت در اين چند سال ملاحظه كنيد ما چه قسم به سمت مغرب مىرويم . گفتار ما ، نوشتجات ما چه قسم به مغرب شبيه شده است . روز تجدد است ، روز آزادى ماست . من كه سى و دو سال است در اين مملكتم و همهچيز را مىدانم و همه را بهخوبى مىشناسم مىگويم وقت آمدن شما و آباد كردن وطن اصلى است . باز به من مىگفتند چرا اينها آنقدر چاپلوسى مىكنند . من از ترجمهء اين كلمات متنفر شدم و گفتم آقايان يك مثلى براى شما مىآورم ، خانمى را عروسى كردند . ماه دوم و سيم گفتند حامله است . تمام اعضاء آن خانواده مسرور شدند كه آش و پلو ، شيرينى مجددا راه خواهد افتاد و سور داير مىشود . نه ماه و نه روز و نه ساعت و نه دقيقه گذشت فارغ نشد . دوازده ماه گذشت خبرى نشد . طبيب آوردند معلوم شد باد است ، ورم است . استسقاست و هيچ نطفه در رحم او منعقد نشده است . خدمه دستبردار نبودند و مىگفتند خير خانم آبستن است و خواهد زائيد . آقايان ، هنوز تجدد و تمدن در مملكت ايران منعقد نشده است . اين حرفها چه چيز است مىزنيد و هى تكرار مىكنيد . از اين حرف من بدشان آمد و يقين كردند انگليسها تحريك كردهاند كه من مانع راهآهن ساختن و كارخانه آوردن آنها شوم . دو نفر ديگر پيش من نشسته بودند يكى روزنامهنگار بود متصل مىگفت اين دو برادر « 1 » . . . هستند .
--> ( 1 ) - منظور رهنما و تجددست . ( ا . ا . )